|
میان آکروبات بازیه ابلهانه ی جهان من رو از یاد بردی من که دیگر بخشی از این طبیعت شده ام و تو هنوز تماشاگری بر این عرصه..
چیزی بزرگ اینجا کم است تلفنی در جمجمه ام زنگ میزند زییییییییییییییییییییییییینننگ آخ... بکش بیرون منو از این همه تنهایی و بی تویی.. سیم شدی خاردار دور گلویم و خفه کردی صدایم را .. دیگر حتی تصوری هم از "من" ندارم حتی اثر انگشتانم سیاه سیاه شده بدون ردپاهای سفید درهمی که یه روزایی با هم از آن کوچه ها میگذشتیم.. گره میزنم خود را میان تمام نوستالوژی های کودکیم و گم میشوم .. . . اذان رو گفتن انگار من برم وقت سیگارم شده.
مثل خر لای روزای گلی تقویم گیر کردیم و حواسمون به تند تند خط خوردنشون نیست..
کاش کسی بود که فریاد میزد مرا اینجا تنها میسوزم از درون ..مچاله میشوم داغ مثل ته سیگار له شده ته کفشم زمان چقدر کند میگذرد..یا نه .. زمان چقد تند میگذرد..؟هان؟ نمیدونم گیج شدم از این اتفاق ..منگ مثل ماهی قزل آلای گرفتار در تور همه چیز سرد و مبهم مثل نگاهت تو وداع آخر آخ...یخ میزنم بی حس میشود دستانم..به رنگ شبق...به رنگ گلهای بنفشه ی فرهاد . ببینم تو که هنوز عاشق رنگ بنفش هستی؟..آره؟
دوست داشتم احساس هر روزم رو اینجا مینوشتم کاش کلمات قادر بودن...
آخر عطر تنت رو اینجا جا گذاشتی گفته بودم تمامت را با خود ببری ولی میدانستم هیچ چمدانی اینقدر حجم ندارد..
تمام شب ذهنم را میکاوم برای تصویری از تو بمان در فکرم تا صبح تکان بده مرا
سیگارم باز نصفه سوخت هنوز هم مرا دوست دارد . باید پیدایش کنم .. شاید در سواحل ماداگاسکار شاید در جزایز قناری شاید در ماکوندوی مارکز کسی منتظرم باشد..
زیباییش را از یاد برده بود آن هنگام که سر و رو پوشیده در خیابان های شهرش راه میرفت و فریاد مرگ بر دشمن خیالی را در ذهنش میپروراند..
غرق میشوم در راه پیراهنت...چهارخانه میشوم بته... بته جقه میشوم روی سرآستین و یقه ات اصلا .. مچاله میشوم در دستانت له میشوم زیر نگاهت اصلا هر چه تو بخواهی می شوم ...فقط باش.
در خواب برایت چای شدم گرم در گلویت سرد در نعلبکی
تنهایم ....................................تنهاییم تنهایی...................................تنهایید تنهاست................................تنهایند
برای بعضی دوستام ..برای مژده..پیرمرد..آرش و ...من نمیتونم واسه بعضیا نظر بذارم.. نمیدونم چرا ..میخونم و هستم .. در پرانتز..(((((با دیال آپ میام بالا این روزا.. ..
باز آمد بوی ماه مدرسه بوی شادی های راه مدرسه بوی ماه مهر ماه مهربون بوی خورشید پگاه مدرسه...
پیدا کنیمش دوباره.....
ما مادریم بی آنکه هرگز شبی شهوت وار میان بازوان گرمی آه کشیده باشیم بی آنکه جنینی درونمان زندگی و نوزادی از پستانهامان شیره ی وجود مکیده باشد .. ما درد را آبستن شدیم و تاریخ را .. . مادر رنج های همواره مشت های گره کرده .. .. ما همه بغض جهان را حامله ایم بی زمانی برای فراغت.....
من از مسیحی میگویم که بارها و بارها و بارها هر بار در لباس و چهره ای.. به صلیب کشیده شد.. با طناب و تیر و آتش
دیریست حامله ی درد عظیمی ایران کی میرسد زایمانت ....
از درد به خودم پیچیدم گره خوردم پیچان کوری اش درد را از یادم برد بی خبر از قطع ریشه ام..
کارمان که تمام شد سیگار را خودش برایم روشن کرد لبخند زدم ..با سوراخی در قلبم ته سیگار را که در زیر سیگاری له کردم بلند شدم..لباس پوشیدم و رفتم....
برای اعدام زیباییهایت یک دنیا زشتی بسیج شد جسمت را نادانانه کشتند که زیبایی در روح تو بود که پرواز کرد به عرش با بالهایی از نور آزادی
رد که می شوی میخ می شوم و به دیوار نگاهت کوبیده می شوم دور می شوم از هر چه زمینی ست.. . ..هوایی میشوم به هوای تو....
کلاه خود برایشان بگذار... ..آنها سربازند . . . .با تفنگ و قلبی از سنگ..
میگما ..خوب تا حالا که همش دروغ شد..حداقل دروغ 13رو بکنیم راست 13... چی میگم.. رسما خل شدم ... تبریک عید رو نگفتم.. حالا آخرش اومدم ...خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خیلی فریاد دارم
خدا خستم از این همه مرگ و مرگ و مرگ ..و م...ر گ........ چقد ... ایران...عرب.. ...ژاپن.. خوشم میاد ...بشرت که کارشو خوب انجام میده هیچ... خودتم نگاه خوشکلی انداختی به ژاپن.. ..دستت درد نکنه ..بی خیال شو..آقا ما رو همون بی خیال شی بهتره.. ...امشبم 4 شنبه سوری است وبس..
...روز زن ....سه شنبه.. دیروز خوب ...قفل شده مغزم..یا لال شاید کر ...نمیدونم این ندانسته هام داره منو میکشه... نیستم اینجا ...می فهمم
نگاه .. به بالشتک لبهایت آویزان شدم و از نردبان بینی ات بالا رفتم و از دشت چشمانت که رد شدم ..به کمند ابروانت رسیدم و تمام حواسم به این بود که از آبشار موهایت سر نخورم...!
تو آسمون سیاه دلم نگاهت مثه پانچ عمل کرد ماه پیدا شد......~ |