تبليغاتX
گــــــــــ یــــــــــ ســــــــــ































Blog | Profile | Archive | Designer | Link Dump | Name Of Posts



                 برای قبیله ام که در انتظار آزادی ست
               ودر عطش جرعه ای آبِ خوش در آبادی ست
                به تلخی خونی که از تو بر زمین می رفت
                 چقدر شیرین است،اصغری که فرهادی ست
                                  ش.ن

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت15:35توسط پردیس | |

میان آکروبات بازیه ابلهانه ی جهان

من رو از یاد بردی

من که دیگر بخشی از این طبیعت شده ام

و تو هنوز تماشاگری بر این عرصه..

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت18:52توسط پردیس | |

چیزی بزرگ اینجا کم است

تلفنی در جمجمه ام زنگ میزند

زییییییییییییییییییییییییینننگ

آخ...

بکش بیرون منو از این همه تنهایی و بی تویی..

سیم شدی خاردار دور گلویم و خفه کردی صدایم را ..

دیگر حتی تصوری هم از "من" ندارم

حتی اثر انگشتانم سیاه سیاه شده بدون ردپاهای سفید درهمی که یه روزایی با هم از آن کوچه ها میگذشتیم..

گره میزنم خود را میان تمام نوستالوژی های کودکیم و گم میشوم ..

.

.

اذان رو گفتن انگار

من برم

وقت سیگارم شده.

+نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت13:38توسط پردیس | |

مثل خر لای روزای گلی تقویم گیر کردیم و حواسمون به تند تند خط خوردنشون نیست..

+نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت15:30توسط پردیس | |

کاش کسی بود که فریاد میزد مرا

اینجا تنها میسوزم از درون

..مچاله میشوم

داغ

مثل ته سیگار له شده ته کفشم

زمان چقدر کند میگذرد..یا نه   .. زمان چقد تند میگذرد..؟هان؟

نمیدونم

گیج شدم از این اتفاق ..منگ

مثل ماهی قزل آلای گرفتار در تور

همه چیز سرد و مبهم

مثل نگاهت تو وداع آخر

آخ...یخ میزنم بی حس میشود دستانم..به رنگ شبق...به رنگ گلهای بنفشه ی فرهاد

.

ببینم تو که هنوز عاشق رنگ بنفش هستی؟..آره؟

+نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت16:56توسط پردیس | |

دوست داشتم احساس هر روزم رو اینجا مینوشتم

کاش کلمات قادر بودن...

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت23:20توسط پردیس | |

آخر عطر تنت رو اینجا جا گذاشتی

گفته بودم تمامت را با خود ببری

ولی میدانستم هیچ چمدانی اینقدر حجم ندارد..

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت18:46توسط پردیس | |

تمام شب ذهنم را میکاوم برای تصویری از تو

بمان در فکرم تا صبح

تکان بده مرا

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت16:48توسط پردیس | |

سیگارم باز نصفه سوخت

هنوز هم مرا دوست دارد .

باید پیدایش کنم ..

شاید در سواحل ماداگاسکار

شاید در جزایز قناری

شاید در ماکوندوی مارکز

کسی منتظرم باشد..

+نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت12:40توسط پردیس | |

زیباییش را از یاد برده بود

آن هنگام که سر و رو پوشیده

در خیابان های شهرش راه میرفت و

فریاد مرگ بر دشمن خیالی را در ذهنش میپروراند..

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت1:0توسط پردیس | |

غرق میشوم در راه پیراهنت...چهارخانه میشوم

بته... بته جقه میشوم روی سرآستین و یقه ات

اصلا

.. مچاله میشوم در دستانت

له میشوم زیر نگاهت

اصلا

هر چه تو بخواهی می شوم


                                        ...فقط باش.

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت2:5توسط پردیس | |

در خواب برایت چای شدم

گرم در گلویت

سرد در نعلبکی

+نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت1:44توسط پردیس | |

تنهایم ....................................تنهاییم

تنهایی...................................تنهایید

تنهاست................................تنهایند

+نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت0:23توسط پردیس | |

برای بعضی دوستام ..برای مژده..پیرمرد..آرش و ...من نمیتونم واسه بعضیا نظر بذارم..

نمیدونم چرا ..میخونم و هستم ..

در پرانتز..(((((با دیال آپ میام بالا این روزا..

..


+نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت18:5توسط پردیس | |

باز آمد بوی ماه مدرسه

بوی شادی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربون

بوی خورشید پگاه مدرسه...

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت1:7توسط پردیس | |

پیدا کنیمش دوباره.....

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت0:13توسط پردیس | |

ما مادریم

بی آنکه هرگز شبی شهوت وار میان بازوان گرمی آه کشیده باشیم

بی آنکه

جنینی درونمان زندگی و نوزادی از پستانهامان شیره ی وجود مکیده باشد

..

ما درد را آبستن شدیم و تاریخ را

..

.

مادر رنج های همواره

مشت های گره کرده

..

..

ما همه بغض جهان را حامله ایم

بی زمانی برای فراغت.....

+نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت22:15توسط پردیس | |

من از مسیحی میگویم

که بارها و بارها و بارها

هر بار در لباس و چهره ای..

به صلیب کشیده شد..

با طناب و تیر و آتش

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت17:27توسط پردیس | |

دیریست

حامله ی درد عظیمی ایران

کی میرسد زایمانت

....

+نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت0:35توسط پردیس | |

از درد به خودم پیچیدم

گره خوردم

پیچان

کوری اش درد را از یادم برد

بی خبر از قطع ریشه ام..

+نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390ساعت3:18توسط پردیس | |

کارمان که تمام شد

سیگار را خودش برایم روشن کرد

لبخند زدم ..با سوراخی در قلبم

ته سیگار را که در زیر سیگاری له کردم

بلند شدم..لباس پوشیدم و رفتم....

+نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390ساعت2:58توسط پردیس | |

برای اعدام زیباییهایت

یک دنیا زشتی بسیج شد

جسمت را  نادانانه کشتند

که زیبایی در روح تو بود

که پرواز کرد به عرش

با بالهایی از نور آزادی

+نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت0:32توسط پردیس | |

رد که می شوی

میخ می شوم  و به دیوار نگاهت کوبیده می شوم

دور می شوم از هر چه زمینی ست..

.

..هوایی میشوم

به هوای تو....

+نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت0:28توسط پردیس | |

کلاه خود برایشان بگذار...

..آنها سربازند

.

.

.

.با تفنگ و قلبی از سنگ..

+نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت0:24توسط پردیس | |

میگما ..خوب تا حالا که همش دروغ شد..حداقل دروغ 13رو بکنیم راست 13...

چی میگم..

رسما خل شدم

...

تبریک عید رو نگفتم..

حالا آخرش اومدم

...خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خیلی فریاد دارم

+نوشته شده در شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت14:43توسط پردیس | |

خدا

خستم از این همه مرگ و مرگ و مرگ ..و م...ر  گ........

چقد ...

ایران...عرب..

...ژاپن..

خوشم میاد ...بشرت که کارشو خوب انجام میده هیچ...

خودتم نگاه خوشکلی انداختی به ژاپن..

..دستت درد نکنه

..بی خیال شو..آقا ما رو همون بی خیال شی بهتره..

...امشبم 4 شنبه سوری است وبس..

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت23:54توسط پردیس | |

...روز زن

....سه شنبه..    دیروز

خوب

...قفل شده مغزم..یا لال

شاید کر

...نمیدونم

این ندانسته هام داره منو میکشه...

نیستم اینجا

...می فهمم

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت11:35توسط پردیس | |

نگاه

..

به بالشتک لبهایت آویزان شدم

و از نردبان بینی ات بالا رفتم

و از دشت چشمانت که رد شدم

..به کمند ابروانت رسیدم و تمام  حواسم به این بود که از آبشار موهایت سر نخورم...!

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت17:40توسط پردیس | |

تو آسمون سیاه دلم

 

        نگاهت مثه پانچ عمل کرد


ماه پیدا شد......~

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت0:31توسط پردیس | |

زندگی یعنی

.

سیب سرخ را از درخت بچین

پاکش کن

گاز بزن

بجووووو

قورت بده.

.

.

.

..آآآآآیییآآآآآخخخ

چته..؟...ها ...برو مستراح اونجاست...

.

همین....؟

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت23:41توسط پردیس | |